خاطره

بعد از چند مدت بالاخره جو ما رو گرفت و روز قبل از یکی از امتحان هام گفتم بیام یک آپکی بکنیم .

جریان این آپ ما بر میگرده به سال اول راهنمایی من که سر کلاس درس ریاضی نشسته بودیم و یکی از دبیرانمان به نام آقای پریداد داشت نمره های ریاضی رو اعلام میکرد که من تا اونجا که یادم هست به نمره خودم معترض بودم و وقتی که اعلام کردم پاسخ سردی از طرفش شنیدم . واسه همین وقتی که زنگ خورد تمام بچه ها دورش رو گرفته بودن و داشتن بحث میکردن که من تو اون شلوغی دستم رو دراز کردم ( خواندن این قسمت برای افراد زیر و بالای 18 سال تبعات منفی خواهد داشت ) و ویشگون نیشخند آبداری از پشتش کندم و خودم رو زدم به اونطرف و بدون اینکه بتونه تو اون شلوغی برگرده طرف من سریع معرکه رو داشتم ترک میکردم که یک دفعه دیدم یک نفر مچ دستم رو گرفت با تعقیب مچ دست #-------- دیدم که بله سر این دست چسبیده به کله دبیرمون و با لبخندی طعنه دار گفت : آقای خطیبی ساعت بعد وایستین کارتون دارم .....

( هر چند که سرنوشت این گونه رقم خورد که ساعت بعد ما بودیم و دبیر نبود . حالا کجا بود خدا می دونه ولی در این موضوع یادش رفت و ما شدیم رفیق فابریک این دبیرمون )

/ 1 نظر / 4 بازدید
جلال پريداد

سلام من جلال پريداد هستم تا اونجايي كه من ميدونم فقط يك خاندان پريداد توي مشهد هست مي خوام اسم كوچيك معلم تو بدونم تا از بابام بپرسم (فقط محض كنجكاوي) . برام خيلي جالب بود . يادت هست كه مال چه سالي ؟