فرصتی برای نوشتن *** KAZEM KHATIBI ***


+ ذلم گرفته

دلم گرفته اسمون
نمیتونم گریه کنم
شکنجه میشم از خودم
نمیتونم شکوه کنم
انگاری کوه غصه ها
رو سینه من اومده
اخ داره باورم میشه
خنده به ما نیومده
دلم گرفته اسمون
از خودتو خسته ترم
تو روزگار بی کسی
یه عمره که در به درم
حتی صدای نفسم
میگه که توی قفسم
من واسه اتیش زدن
یه کولبار شب بسم
دلم گرفته اسمون
یکم منو حوصله کن
نگوکه از این روزگار
یه خورده کمتر گله کن
منو به بازی میگیرن
عقربه های ساعتم
برگه تقویم میکنه
لحضه به لحضه لعنتم
اهای زمین
یه لحضه تو نفس نزن
نچرخ تا اروم بگیره
یه آدم شکسته تن


نویسنده : کاظم خطیبی ; ساعت ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸۸/٦/٤
تگ ها: شکنجه و سینه و خسته و تقویم
comment نظرات () لینک