فرصتی برای نوشتن *** KAZEM KHATIBI ***


+ یک سوتی

این سوتی رو هم مینویسم تا یادم نرفته ....

همانطور که دوستان بسیار نزدیکم خبر دارند 4 تیر عروسی خواهرم بود و من  نزدیک یک هفته قبلش

در حال پخش کارتها بودم . دم دم های ظهر بود که برای دادن کارت ها به خونه عمه ام رفتم تا کارتشون

رو بدم و این جای قضیه مهم بود که واقعا عجله داشتم . رفتم دم خونه عمه ام و سه یا چهار بار زنگ زدم

و پریدم تو و کارت رو بهشون دادم و داشتم میومدم بیرون که عمه ام داد زد : وایستا که اگه همینطوری

بری ناراحت میشم ( یک چیزی تو مایه های شیرم رو حلالت نمیکنم نیشخند) گفتم چی شده عمه جان ...

واقعا عجله دارم .... گفت یک لحظه وایستا ... دیدم پرید تو خونه تو اکی ثانیه با جا میوه ای تو یخچال

 برگشت . گفتم ای بابا چرا زحمت میکشید و سریع دست کرد یک شلیل قرمز توپرو از وسط میوه ها

برداشتم و خواستم خداحافظی کنم که باز گفت اگه یک میوه دیگه بر نداری بازم جریان همون شیرم...

منم که با دیدن شلیل های به اون قرمزی کم آورده بودم گفتم یکی دیگه بر دارم .... و با عجله یکی

دیگه برداشتم که با قیافه متعجب عمه ام رو برو شدم . پرسیدم چیزی شده ؟ با لبخند گفت : نه چیزی

نشده . فقط تا حالا نمیدونستم تو اینقدر گوجه فرنگی دوست داری ..... از اونجا بود که تصمیم گرفتم

خودم رو به یک متخصص تغذیه نشون بدم ... البته یکی نیست بره به این عمه ما بگه آخه گوجه و سیب

خیار و هلو  رو با هم قاطی میریزن تو یک ظرف بعد تازه بیان با ظرف به آدم تعارف کنن .....

 

نویسنده : کاظم خطیبی ; ساعت ٩:٢٧ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳۸٧/٤/٧
comment نظرات () لینک