فرصتی برای نوشتن *** KAZEM KHATIBI ***


+ نگفتن همان دروغ گفتن است فقط...

 

" نگفتن همان دروغ گفتن است، فقط قدری کثیف تر!" نمی دانم این جمله را کی و کجا خوانده ام اما یادم هست که با تردید نگاهش کرده بودم، نمی دانستم چطور می شود که نگفتن از دروغ گفتن هم بدتر باشد، اما این روزها، دقیقا همین روزها که دارم یکی از عزیزترین هایم را به خاطر نگفتن هایش توی دلم از دست می دهم معنی این جمله را خوب میفهمم. _ می دانید که ؟ از دست دادن ها هم دو جورند یک وقتی حضور کسی را از دست میدهی اما توی دلت هنوز داری اش و یک وقتی هم توی دلت کسی را از دست می دهی اگرچه حضورش هست، صدایش هست، اسمس هایش هست._

مساله این است که وقتی تصمیم می گیری سکوت کنی آن هم درباره ی چیزی که می دانی شنیدنش برای مخاطبت اهمیت دارد. وقتی خودخواهانه و به خیال خودت عاقلانه تصمیم میگیری که ماجرا را سانسور کنی و یا اصلا حذف کنی، مخاطبت نمی داند چه چیزی پشت این سکوت پنهان شده؟ ممکن است واقعا موضوع بی اهمیتی باشد، اما او از کجا بداند که بی اهمیت است؟ چیزی که او قطعا می فهمد این است که تو تصمیم گرفته ای که دیگر نگویی، یا همه اش را نگویی آن وقت نگفته هایت را مجبور است که حدس بزند و این حدس زدن ها آدم را به کجاها که نمی برد!  تو نمی گویی و با نگفتنت به خودآگاهی او خیانت میکنی و او ناخودآگاه توی دلش پس میزند تو را تو عامدانه و او بی اختیار.

این روز ها دارم عزادار از دست دادن عزیزی می شوم که دلم نمیخواست از دست دادنش بهای فهمیدن این حقیقت باشد  که نگفتن گاه بدتر از دروغ گفتن است! این که میگویم عزادار به این دلیل است که به خاطر از دست دادنش خیلی ناراحتم، اصلا شاید اگر خودش روزی بفهمد این از دست رفتن را به اندازه ی من دلش نگیرد و غمگین نشود، شاید هم بشود اما نباید مرا سرزنش کند و آدم بد این قصه بداند، آخر من همه ی تلاشم را کردم برای داشتنش و برای ماندنش و برای دوام شفافیت دوستی مان، بارها تصمیم گرفتم به دوستی مان اعتماد کنم و رها کنم این محاکمه کردن ها و حدس زدن ها را، اما دلم دارد خسته می شود از این اعتماد کردن های بی جا، دارد خسته می شود از این همه سادگی، از این همه نگرانی...

نویسنده : کاظم خطیبی ; ساعت ۱:٤۳ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۳٩٤/۸/٢۸
comment نظرات () لینک