فرصتی برای نوشتن *** KAZEM KHATIBI ***


+ گاندی زنده است...

از نظر گاندی هفت موردی که بدون هفت مورد دیگر خطرناک هستند:

1-ثروت، بدون زحمت
2-لذت، بدون وجدان
3-دانش، بدون شخصیت
4-تجارت، بدون اخلاق
5-علم، بدون انسانیت
6-عبادت، بدون ایثار
7-سیاست، بدون شرافت

نویسنده : کاظم خطیبی ; ساعت ۸:٢۱ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳۸۸/۸/۳٠
comment نظرات () لینک

+ زندگی

زن نمی دانست که چه بکند؛ خلق و خوی شوهرش از این رو به آن رو شده بود قبل از این می گفت و می خندید، داخل خانه با بچه ها خوش و بش می کرد اما چه اتفاقی افتاده بود که چند ماهی با کوچکترین مسئله عصبانی می شود و سر دیگران داد و فریاد می کند؟


آن مرد مهربان و بذله گو الآن به آدمی ترسناک و عصبی مزاج تبدیل شده است. زن هر چه که به ذهنش می رسید و هر راهی را که می دانست رفت اما دریغ از اینکه چیزی عوض شود.
 

 

 

http://ravangar.persiangig.com/image/DeaR Wife.jpg
 

 
 
 
 


 
روزی به ذهنش رسید به نزد راهبی که در کوهستان زندگی می کند برود تا معجونی بگیرد و به خورد شوهرش دهد، شاید چاره ای شود ! از اینرو بود که زن راه سخت و دشوار کوهستان را پیش گرفت و بعد از ساعتها عبور از مسیرهای سخت، خود را به کلبه ی راهب رساند، قصه ی خودش را به او گفت و در انتظار نشست که ببیند چه معجونی را برایش می سازد.

راهب نگاهی به زن کرد و گفت: چاره ی کار تو در یک تار مو از سبیل ببر کوهستان است. ببر کوهستان؟ آن حیوان وحشی؟راهب در پاسخ گفت: بله هر وقت تار مویی از سبیل ببر کوهستان را آوردی چیزی برایت می سازم که شوهرت را درمان کند و زن در حالتی از امید و یاس به خانه برگشت.

 
نیمه شب از خواب برخاست. غذایی را که آماده کرده بود، برداشت و روانه ی کوهستان شد آن شب خود را به نزدیکی غاری رساند که ببر در آن زندگی می کرد از شدت ترس بدنش می لرزید اما مقاومت کرد. آن شب ببر بیرون نیامد. چندین شب دیگر این عمل را تکرار کرد هر شب چند گام به غار نزدیکتر می شد تا آنکه یک شب ببر وحشی کوهستان غرش کنان از غار بیرون آمد اما فقط ایستاد و به اطراف نگاهی کرد. باز هم زن شبهای متوالی رفت و رفت. هر شبی که می گذشت آن ببر و زن چند گام به هم نزدیکتر می شدند.

 
این مسئله چهار ماه طول کشید تا اینکه در یکی از آن شبها، ببر که دیگر خیلی نزدیک شده بود و بوی غذا به مشامش می خورد، آرام آرام نزدیکتر شد و شروع به غذا خوردن کرد. زن خیلی خوشحال شد. چندین ماه دیگر اینگونه گذشت.

 
طوری شده بود که ببر بر سر راه می ایستاد و منتظر آن زن می ماند زن نیز هر گاه به ببر می رسید در حالی که سر او را نوازش می کرد به ملایمت به او غذا می داد، هیچ سرزنش و ملامتی در کار نبود هیچ عیب جویی، ترس و وحشتی در میان نبود و هر شب آن زن با طی راه سخت و دشوار کوهستان برای ببر غذا می برد و در حالی که سر او را در دامن خود می گذاشت، دست نوازش بر مویش می کشید چند ماه دیگر نیز اینگونه گذشت تا آنکه شبی زن به ملایمت تار مویی از سبیل ببر کند و روانه ی خانه اش شد.

 
http://www.irandeserts.com/pics-5/babr-1big.jpg
 

صبح که شد، شادمان به کوهستان نزد آن راهب رفت تار موی سبیل ببر را مقابل او گذاشت و در انتظار نشست. فکر می کنید آن راهب چه کرد؟ نگاهی به اطرافش کرد و آن تار مو را به داخل آتشی انداخت که در کنارش شعله ور بود.


زن، هاج و واج نگاهی کرد در حالی که چشمانش داشت از حدقه بیرون می زد ماند که چه بگوید. راهب با خونسردی رو به زن کرد و گفت: ”مرد تو از آن ببر کوهستان، بدتر نیست، توئی که توانستی با صبر و حوصله، عشق و محبت خودت را نثار حیوان کوهستان کنی و آن ببر را رام خودت سازی،


در وجود تو نیرویی است که گواهی می دهد توان مهار خشم شوهرت را نیز داری، پس محبت و عشق را به او ببخش و با حوصله و مدارا خشم و عصبانیت را از او دور ساز
( مجله ترانه ها)

نویسنده : کاظم خطیبی ; ساعت ۸:۱٧ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳۸۸/۸/۳٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ هشت هشت هشتاد هشت ساعت هشت و هشت دقیقه و هشت ثانیه

حریمت قبله‎ی جانم             بود حب تو ایمانم

   تو را هر لحظه می خوانم      رضا جانم، رضا جانم

منم مست ولای تو              گدایم من گدای تو

  نهادم سر به پای تو             رضا جانم، رضا جانم

 

میلاد دوست مبارک

(هشت هشت هشتاد هشت ساعت هشت و هشت دقیقه و هشت ثانیه)

نویسنده : کاظم خطیبی ; ساعت ۸:٠۸ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۳۸۸/۸/۸
comment نظرات () لینک

+ pes 2010

ای بابا 2000 هزار تومان پول میدیمتعجب که بشینیم یک بازی درست حسابی بازی کنیم آخرش با این بی دقتی هاشون هزینه های هنگفت ما رو بر باد میدن .خنده

یکی نیست بگه شما که بلد نیستین بازی بسازین چرا بازی میسازین ؟

نگاه کنید این تصویری از بازی pes 2010 . روح اومده با بازیکن های استرالیا همکاری میکنه .

نویسنده : کاظم خطیبی ; ساعت ٦:٥۱ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳۸۸/۸/٤
تگ ها: pes و pes 2010 و فوتبال و soccer
comment نظرات () لینک

+ مهمان

امروز دو نفر مهمون زائر از کاشان داریم . یک زوج جوون که تو شلوغی مشهد هتل گیر نیاوردن و فقط یک روز رو ما در خدمتشون بودیم . امیدوارم بهشون خوش گذشته باشه . البته آشنایی قبلی در طی یک سفر با قطار تهران مشهد قبلا توسط پدر و مادرم ایجاد شده بود . التماس دعا تو این روزها از همه .

نویسنده : کاظم خطیبی ; ساعت ٥:٥٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳۸۸/۸/٤
تگ ها: مهمان و زائر و کاشان و قطار
comment نظرات () لینک

+ 8/8/88

دیگه داریم میرسیم به این روز تاریخی .... نکته جالب این که تو این روز من از هر کی می شنوم یا میخواد عروس و داماد بشن ویا عروسی یکی از فامیلاشونه ..... به نظرم تو مشهد بالا ١٠٠٠ تا جشن عروسی برگزار بشه .... خدا ایشالله به هرکی هرچی دوست داره تو این روز بده .... ما رو که خودش میدونه چی میخوایم .... یا امام رضا یادت نره از ما ..... مشهد شلوغ میشه .... مهمونات رو که دیدی ..... هوای ما رو هم مثل همیشه داشته باشی .... احتمالا مشهد که روز های عادیش ماشین ها از سر و کوله هم بالا میرن تو این روز کیپ تا کیپ ماشین وایستاده ...... خدا رو شکر الان که خطوط پرسرعت هم راه افتادند از این ور شهر میبرنت اونور شهر .... شمال به جنوب .... غرب به شرق .... همه طرفه .... پس مشهدی های عزیز این روز ها تو رو خدا از استفاده از ماشین مخصوصا تک سرنشین خودداری کنید .... یا امام رضا ....

نویسنده : کاظم خطیبی ; ساعت ۱:۳٧ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳۸۸/۸/٢
comment نظرات () لینک

+ دسته بندی زیبای انسانها از دید دکتر شریعتی!



 

ما همیشه عاشق این آدم‌ها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و ...

 
دکتر شریعتی انسان ها را به چهار گروه زیر دسته بندی کرده است
 
دسته اول 
آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم نیستند
عمده آدم‌ها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آن‌هاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند. 

دسته دوم 
آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هم نیستند
مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت شان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی‌شخصیت‌اند و بی‌اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌شان یکی است. 

دسته سوم 
آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم هستند
آدم‌های معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می‌گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم. 

دسته چهارم 
آنانی که وقتی هستند نیستند ، وقتی که نیستند هستند
شگفت‌انگیزترین آدم‌ها در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم، اما وقتی که از پیش ما می‌روند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم. باز می‌شناسیم. می‌فهمیم که آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چه می‌خواستند. ما همیشه عاشق این آدم‌ها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می‌آید که چه حرف‌ها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد این‌ها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.(مجله ترانه ها )
نویسنده : کاظم خطیبی ; ساعت ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۳۸۸/۸/۱
comment نظرات () لینک