فرصتی برای نوشتن *** KAZEM KHATIBI ***


+ تاریخ انقضا سر رسید ( نه ... بی خیال )

خوب دوستان تاریخ انقضا پرشین بلاگ برای من سر رسید و با تمام خوبی های پرشین بلاگ باید با اون خداحافظی کنم .

از تمامی دوستانی که این مدت اومدن اینجا نظر داده اند ممنونم و امیدوارم من رو تو وبلاگ جدید تنها نذارند

از این به بعد در وبلاگ جدیدم مینویسم و از دوستانی که لینک داده اند تقاضا میکنم که آدرس وبلاگ من رو عوض کنند . آدرس جدید من این است ...

khgeo.wordpress.com

مطلب الحاقی ۲۸/۳/۱۳۸۷

(خب از اینکه پرشین بلاگ رو ترک کنم

پشیمون شدم و در هر دو جا مینویسم)

نویسنده : کاظم خطیبی ; ساعت ٩:٥۱ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳۸٧/۳/۱٢
comment نظرات () لینک

+ یک سوزن ....

سلام

امروز برای کاری با ماشین رفته بودم تو مرکز شهر ، بعد از انجام کار و وقتی داشتم بر میگشتم پشت یک چراغ قرمز ( خیابان راهنمایی ) معطل بودم ، به محضی که سبز شد هنوز به اونطرف چهارراه نرسده بودیم که یه تاکسی ایستاد واسه اینکه مسافر سوار کنه ... من هم دستم رو گذاشتم رو بوق و داشتم با خودم غر غر میکردم که : مرد حسابی، این جا هم جای مسافر سوار کردنه .... به هر حال رفتیم و ماشین رو گذاشتم خونه و برای رفتن به دانشگاه رفتم و سوار تاکسی شدم . بعد از طی مسافتی تاکسی دقیقا حالتی که هنوز وسط خیابان بود  ایستاد تا مسافری رو سوار کنه . که یکدفعه ماشین عقبی به نشانه اعتراض دستش رو گذاشت رو بوق ... من هم که این حرکتش رو دیدم با خودم غرغر کردم که : آخه آدم، حالا یک دقیقه واستا تا این بنده خدا یک مسافر سوار کنه ..... که ناگهان یاد همین یک ساعت پیشم افتادم و بی اختیار خنده ام گرفت .

نویسنده : کاظم خطیبی ; ساعت ۸:۱۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٧/۳/۸
comment نظرات () لینک

+ آخر ترم

سلام

چه خبر ؟ خوب هستید ؟

خب این ترم هم داره با همه خوبی ها و بدیهاش تموم میشه ...

در کل که بخواین ترم خوبی بود .... استاد های خوب ، کادر آموزشی خوب ، محیط دانشکده خوب و... چیز هایی هستن که چند تا دانشجو گل مثل من رو کم داره که ترم خوشی رو رقم بزنه .

خدایا شکرت که اگر سختی هم تو راهمون قرار میدی واسه خوبی خودمونه ..... تو رو خدا هرکی هستی ، هر جا هستی ، هر وقتی که هست برام دعا کن .

این چند روز تعطیلی هم که همه میرن تهران و تهرانی ها هم میرن جاهای دیگه که البته مشهد هم برای خیلی ها آرزویه دست یافتنیه ، امیدوارم هر کسی که تو دلش دوست داره بیاد مشهد همین روز ها نصیبش بشه .... 

هرچی توی جامعه بیشتر میری متوجه درد های مردم بیشتر میشی ... می فهمی که بعضی از این مردم دارن نفس های آخر رو میکشن و بعضی ها هم از بس خوردن نفسشون در نمیاد اما خوشحالم که هنوز تو بعضی ها وجدان هست برای زندگی و خوشحالم که در وجو خودم هنوز وجدان رو زنده میبینم و فقط میتونم بگم :

شکرالله...

 

نویسنده : کاظم خطیبی ; ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳۸٧/۳/٥
comment نظرات () لینک