فرصتی برای نوشتن *** KAZEM KHATIBI ***


+ داستان زیبای شاخه ریشه دار

داستان زیبای شاخه ریشه دار

که توسط برادرم محمد حسین در آخرین سال زندگیش نوشته  شد .

او در سال ۸۴ و در هنگام جدال با بیماری سرطان خون این داستان رو نوشت

میتوانید از اینجا دانلود کنید با حجم ۲۵۰ کیلو بایت.

؛در صورت دیدن غلط املایی زیاد سخت نگیرین؛

نویسنده : کاظم خطیبی ; ساعت ٦:۱٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٦/۱۱/۳٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ داستان زیبای قبر خالی

اینهم داستان زیبای قبر خالی از خانم شقایق آرمان
از اینجا داناود کنید با حجم ۱۰۰ کیلو بایت
نویسنده : کاظم خطیبی ; ساعت ٤:٤٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٦/۱۱/٢۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ واقعيت

نمیدونم در مورد من چه شکلی فکر میکنید ( به قول یکی از بچه ها ما اصلا در مورد تو فکر نمی کنیم) یک چند وقته که هر جا می رم یکی داره به اون یکی فحش میده .... یکی میگه خدا لعنت کنه فلانی رو ..... و...... نمیدونم آخه چرا این مردم اینقدر ادعاشون میشه .یک سری آدم یاوه گو  که تا تقی به توقی میخوره شروع میکنن به سر و صدا - داشتم با یک نفر از عزیزانی که تازه از آمریکا برگشته بود و ۲۰ سالی میشد ایران رو ندیده بود صحبت می کردم . می گفت : آمریکا واقعا یک ابر قدرته فکر تمام این مردم رو به راحتترین روش از بین برده .... ازش پرسیدم یعنی چی ؟ گفت تو آمریکا مردم ( زن و مرد) ساعت ۶ میرن سر کار و تا ساعت ۳ ظهر کار اولش تموم میشه ( البته این توضیح رو هم بدم که اونها واقعا کار میکنن نه اینکه یارو بره تو اداره یا کارخونه از صبح تا ظهر بعد کاری که یک نفر تنهایی میتونه انجام بده ۱۰ نفری باهم انجام بدن ) بعد گفت ساعت ۴ تا ۱۰ شب هم کار دومشون رو انجام میدن که اغلب شغل آزاد است . و این روال از دوشنبه شروع میشه و تا شنبه طول میکشه و بعد هم شب یکشنبه ( همون شب جمعه خودمون ) و یکشنبه رو هم که به تفریح میگذرونن .... بعد ادامه داد : اما وقتی اومدم ایران و چند روز اول خونه یکی از فامیل ها بودم دیدم مرد خونه ساعت ۸ صبح جوراب به دست اینور اونور میرفت و داشت با خودش تمرین میکرد امروز به رییسش چی بگه که دیر کرده ..... ساعت ۲.۵ ظهر مرده باقیافه آش و لاش برگشته بود خونه و با خودم گفتم که بنده خدا چقدر خسته شده ... موقع ناهار شد و آقا تعریف کرد که آره رییس امروز نبوده و شانس آورده...!  تازه دو ساعت زودتر تعطیل کردن با برو بچ رفته بودن کوه ..... خلاصه این آقا ساعت ۴ نشست پای ماهواره و هی کانال به کانال تا ساعت ۹ شب - اصلا انگار نه انگار ..... من که حسابی اعصابم به هم ریخته بود این از آقای خونه . خانم خونه که ساعت ۹ صبح به زور از خواب بلندش کردم و گفتم بیا صبحانه بخور ...... فقط جاتون خالی بود تا ببینین از ساعت ۹ تا ۱۰ جلوی آینه انواع آرایش ها رو کرد .... دم ظهر بود که تصمیم گرفت بیاد صبحانه بخوره .... به هر حال ساعتای ۱۲ بود که گفت بریم بیرون یک دوری یزنیم منم بدم نیومد روزای اول برم مشهد رو ببینم . باز مراسم آرایش کردن شروع شد تا ساعت حدود یک بود که رفتیم بیرون و خیابان دانشجو مشهد - اصلا یک لحظه فکر کردم تمام دخترهایی که میبینم دیشب عروس شدن با تعجب بجای اینکه محیط رو ببینم به قیافه دختر ها نگاه میکردم ..... به هر حال ساعتهای ۲ بود که با خریدن چند غذای آماده راهی خونه شدیم و تا ساعتهای ۹ شب این خانم از انواع مسائل مختلف واسه من حرف زد و ساعت حدود ۹ شب بود که آقا اومدن دست خانم رو گرفتن و شب به خیر گفتن و رفتن بخوابن

آره بچه ها ( و صد البته بزرگان) ما همینیم و تا وقتی که نخوایم همین میمونیم . و اینکه به دولت گیر میدهیم واسه اینه که راحتترین کسی است که میشه تمام کاسه و کوزه ها رو سرش شکست . این جمله رو خیلی دوست دارم که میگه اگه دین ندارید حداقل آزاده باشید.

هیچکس  منکر کم کاری بعضی از دولتمردان و سیاسیون نیست . اما وجدانن تو چقدر کار کردی تا سهمی از پیشرفت کشور داشته باشی ؟ داشتم تو کتاب خاطرات شازده حمام دکتر پاپلی رو میخوندم ....(سفارش میکنم حتما بخونید ) یک جاش خیلی جالب بود سال ۱۳۳۵ زمانیکه تمامی کشور های توسعه یافته در حال طراحی فضای شهری خود و برنامه ریزی شهری بودند ما در حدی بودیم که خانه هایمان فاضلاب را باید یک نفر هر هفته برای تخلیه به خانه می آمده و با چه کثافت کاری آن را خالی میکردند و حتی در یک جا اشاره میشود که پدر دکتر پاپلی به مرد چاه خالی کن میگه : داداش تهش رو انگشت بکش که داریم پول میدیم ......

 واقعا می دونین که یه ژاپنی چقدر کار میکنه ؟ تا حالا میدونستین ژاپن بعد از جنگ جهانی دوم مشکل کشور مارو داشت - هیچ وقت بین مردم و حکومت حلقه اتصال درستی نبوده. اما اونها فقط 5 سال طول کشید تا بخودشون بیان و کشورشون رو دوباره بسازن اما ما 19 سال از جنگ میگذره اما هنوز داریم همدیگر رو به یکسری آدم بی سواد تشبیه میکنیم و هیچکس نمیخواد اعتراف کنه که من دارم اشتباه میکنم و همه انگشت هاشون رو به طرف کسی دیگر می گیرند - چه موقع بالاخره نوبت نسلی میرسه که بخواد خودش رو برای آینده فدا کنه ؟ من که خودم به شخصه نمیخوام تمام عمرم رو بذارم برای کار و تلاش که نسل های بعدی که میان راحت باشن - من که نمیخوام ...! تو هم که نمیخوای .... ! پس بهتره دوباره به هم دیگه فحش بدیم ..... از هم دیگه بدزدیم ...... بی خیال ما هیچ وقت آدم نمیشیم ......

نویسنده : کاظم خطیبی ; ساعت ۱:۱٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳۸٦/۱۱/٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+  

سلام

وای از این چند روز امتحانات

هیچ وقتی برای آدم نمیمونه مخصوصا برای من که آدم درسخونی هستم

اصلا وقتی برای این کارها نمیمونه - البته با برنامه ریزی که انجام دادم یه مقدار

وقت برای استراحت گذاشتم تا دیگه لقب الاغ خون رومون نمونه

راستی میخوام یک حال اساسی بدهم بهتون و یک سری داستان زیبا

البته با اجازه نویسنده اون اینجا قرار بدم . نویسنده داستان ها خانم

شقایق آرمان هستند که نوشته های زیبایی در بین نویسندگان جوان دیگر دارند.

راستی چند وقت دیگه هم که عیده ( این روزها این رو به هرکی میگم

میگه عجب دلخوشی داری هنوز ۲ ماه دیگه مونده ) ولی خب از اونجایی که علاقه زیادی

به سریع گذشتن عمرم دارم ما از همین حالا در فکر برنامه ریزی برای عید

و گذران اوقات فراغت به نحو احسن هستیم....تا خدا چی بخواد......

 

 

نویسنده : کاظم خطیبی ; ساعت ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳۸٦/۱۱/٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک